کلمه به کلمه

به خودم گفتم تو حاملگی کن درد با من.........

همین الان امتحان فلسفه علم رو دادم..مخم مه گرفته..و تو تموم تنم احساس فساد می کنم....

 

نمی دونم چرا ولی یادم به اون صحنه معروف تو شرق بهشت افتاده...اونجایی که جیمزدین یهو خودشو می چسبونه به گردنه پدره و با فریاد می گه :(در حالتی که صورتش از سیلی پدر خونیه) :پدر لطفا منو هم قد اون دوست داشته باش.لطفا پدر، لطفا ازم متنفر نباش.!


برچسب‌ها: امتحان
+ نوشته شده در  شنبه ۱۳۸۶/۱۱/۰۶ساعت 11:50  توسط نجمه خادم  |