صداش خوبه...مثل برق عشق میمونه...برق بیصدایی که چشمات میزنه، مثل نهر جاری میشه تو دستات، مثل لمس کوچک سرانگشتاش تو خیالپردازیهات میمونه، بارونو میگم، صداش مثل صدای بارونه، بیهمتا، خودش...هر بار که میزنه. هر بار که صداش میپیچه توی کولر و هر قطره اش که مجال سر خوردن پیدا نمیکنه اونقدری که پشت سر هم قطرهی بعدی میاد و بعد قطرهی بعد و باز قطرهی بعد...مثل قطرهای که تو چشم عاشق میمونه. از شوق، از سرخوشی، از خواهش...جا خوش میکنه تو چشماش و پایین نمیاد. گفته بودی، برق چشمای عاشق و صدای برخورد باران روی شیشه، کلیشههای همیشگی ان، از ریخت افتاده ان.
ولی اسمش همینه، کلمه اش همینه، برق، برقه که شب بارون میاد تو چشمام. تو بگو حزن، تو بگو سرمستی، بگو آرزومندی...
همین بارون، که توش دچارت میشم و فکر میکنم وقتشه آرزوت کنم. وقتشه بگم برگردی. خودش آرزوی برآورده شدهی منه...صدای شنیدن کلیشهها، اون خط سفید تو آسمون که همهی اتاقم رو روشن میکنه. اون غرش و شتاب و هولی که بعدش تو دلم میندازه، که یادمه چقدر ترسیده بودم از دستت بدم. چقدر از باد هراسون و در به در پریشان شده بودم. اون شب، اون ساعتا که منتظر مونده بودی، و من نتونسته بودم بیام. نتونسته بودم از خودم بزنم بیرون و بهت برسم.
صداش اونقدر خوبه که ترس به جونم میندازه، رو زمین کشیده میشم. به جای اینکه باهات راه برم، رو زمین کشیده شده بودم. مثل بادی که لحظهای میاد روی زمین و سنگ و چوب رو میبلعه و باز اوج میگیره، بعدش هم...بعدش رو دیگه میدونی، باروت رو کشیدم.
از ما چی میخواست در بیاد؟ از آدمایی اینقدر معمولی، ما بارونمون هم کلیشه اس، چه عشق بزرگ و محتشمی؟! چه رسوایی و تب و تابی؟!
گفته بودی نهایت کار اینه که چند روز بیفتیم سر زبونا، لقلقه زبون این و اون بشیم. بعدش دیگه کار تمومه.
همینم بود. صداش قشنگه، جوری که سر و صدا میکنه هول و ولا به جون آدم میندازه، اما فقط برای وقتی که بباره، بالاخره دست میکشه.
ما آدمای متوسط هم همینیم، به یاد نمیمونیم که! نه زخممون کاریه، نه یادمون عبرت میشه. دست به دعای بارونی میشیم که باید بزنه، بعدش دیگه اجابت آرزوئه...بزنه و بند بیاد. همین قدر برای ما بسه.
نیومدم، نیومدم بیرون از در اون اتاق لعنتی، کاشتمت، زیر درختای بلند سپیدار، ایستاده بودی، کنارت آب جاری بود و درخت بلند، اونجا جات خوب بود، کنار میاومدی، خو میکردی، اسمت چی بود؟ عشق؟ من اسمتو عوض کردم، اسمتو گذاشتم درد...و نزدم بیرون از اتاق، گذاشتم بری، اون برق، اون برقه اینجوری هنوز تو چشمام مونده، مثل امشب، بارون زده، بند اومده، تموم شده. تموم.
برچسبها: شاید عشق