از صبحی که داشتم دست و صورتم را میشستم دیگر جلوی آینه آفتابی نشدهام. دماغم پت و پهن و گنده شده. پوست صورتم سفید و رنگپریده. چشمم یک جوری ست نمیتوانم بگویم بیفروغ. شاید از همیشه براقتر. ریز و باباقوری هم نیست. عوض شده. گوشههاي چشمم، نوع نگاه كردنم. اين كمترين بلايي ست كه ميتوانستي به سرم بياوري.
به زودی، هیچكدام از لباسهايم اندازهام نيستند. اين بيشتر از همه دلخورم ميكند. اينكه همه چيز در راستاي تو و براي تو قرار است تغيير كند. بیشتر از همه من. من باید منطبق بشوم بر تو و خواست تو. لابد هر کسی که این نوشته را بخواند فوري نتيجه بگيرد مادر شدن به كار من نميخورد. اما اینطور نیست. من به همان نسبتی که خوشحالم تو هستی و دلم میخواهد بغلت كنم. متنفرم از اينكه مجبور باشم به خاطر تو نتوانم زيپ پیراهنم را بکشم بالا. یا شلوارهای زشت بپوشم یا لباسهای گشاد. از اینکه باید در یک بخشی از بدنم پارگی و جراحت را تحمل کنم. افتادگی شکم بگیرم. شکمم پر از چروک شود یا هر بلای دیگری سرم بیاید بیزارم.
اصلا میدانی از همه بدترش چیست؟ اینکه مدام میگويند بايد اين چيزها را بخورم و آن چيزها را نه. خيلي بابت چيزهايي كه نبايد بخورم نگران نيستم. اصلا از اينكه مجبورم زياد بخورم و اين من را چاقتر میکند ناراحتم. ولی مسئله فقط چاقی نیست. یک جور از دست دادن کنترل و اختیار است. انگار حق انتخابت را از دست میدهی. نسخههای متفاوت از چپ و راست سرازیر میشود. خوراکیهایی برای باهوشتر کردنت. خوراکیهاي براي تپل مپل شدنت. برای استخوانت. برای مغزت. اعصابت. همهی اینها بسته به من است. و ناگهان دیگر من نیستم. همهاش تویی. من به خاظر خودم استراحت نميکنم. به خاطر خودم نوازش نمیشوم. به خاطر خودم زیبا نیستم. همهاش برای این است که تو هستی. تو را من باید زیبا و قوی و سالم به این دنیا بیاورم. باید کاری کنم احساس امنیت کنی. باید کاری کنم آدم شوی. هر کودکی برای آدم شدن، قبل از هر چیز روی آدم بودن مادر خودش پا میگذارد. قصهی بشر همین است. هر انسانی با عصيان عليه خالقش شروع ميشود.
امیدوارم وقتی اینها را میخوانی آنقدری باهوش باشی که بفهمی. البته اصلا منظورم حس دلسوزی برای یک مادر نیست. هیچ ظلمی بدتر از این نیست که کسی به کس دیگری احساس گناه بدهد. و این کاریست که اغلب زنها با بچههايشان ميكنند. به نظرم بيرحمي بزرگي ست. من در همهي زندگيام سعي كردهام با خودم صادق باشم. دستكم اين كار را در حق خودم بكنم و اين نوشتهها از اين بابت هستند نه نوشتههاي دل كباب كن بهشت زير پای مادران است و فلان.
فکر میکردم خیلی باهات حرف دارم. اما فعلا چیزی ندارم کوچولو. خوب و سالم و قوی باش.
برچسبها: زادن