کلمه به کلمه

به خودم گفتم تو حاملگی کن درد با من.........

وقتی به آوارگی و مشقت زندگی فکر میکنم. نمیدانم چرا نه خاورمیانه نه آفریقا نه شرق دور هیچکدام توی نظرم نمی‌آیند. بیشتر از همه پهناورترین کشور جهان یعنی روسیه و تاریخش پیش چشمم میآید. یخبندان و محاصره‌های طولانی شهرها، جنگ و آشوب داخلی. به خصوص بیش از همه، سقوط تزارها در نظرم سهمگین است. انقلاب و آشوبی که صدها هزار نفر آواره و میلیون ها گرسنه برج گذاشت. آدمهای به زیر افکنده شده، تف شده، اهانت ها، غارتگریها، دسته دسته پرنسس ها و بارونس ها و شازده ها و اشرافی که جانشان را برداشتند و به هر ضرب و زوری بود خودشان را رساندند آنطرف آبها. که ناگهان هیچ شوند. توی نواخانهها، کمپها زندگی کنند، کف خیابانها دست فروشی و گدایی کنند. خیلی تصویر هولناکی ست. برای والاتری پرورش یافتن اما متحمل یک وضعیت رقت‌انگیز و نازل شدن. آن کاخها و قصرها را رها کردن و توی هر طویله ای جا شدن. آن بالرینهای صحنه های مجلل سنت پطرزبورگ که وسط خیابان های استانبول و لندن در عوض چندرغاز تن به رقصیدن برای تماشاچیان هنر نشناس میدهند. آن پرنسس هایی که در رختشو خانه‌ها و سالنهای آرایش و ماهی فروشی مشغول به کار میشوند، آن همه ندیم و خدمات و حشم، آن زندگی پر از تشریفات و مراسم رقص و آداب غذا خوردن را رها میکنند و گوشه‌ی خیابان، یا هر سقف نمورِ تاریکی، نان خشک مانده سق میزنند و همه چیز فقط معامله‌ی بقا و زندگی میشود.

بی‌شک زمان جنگ جهانی اول، همه‌ی دنیا رو ظلمات بزرگی گرفته، چه آن کشورها که اشغال شده‌اند و چه آنها که چکمه‌های اشغالگری پوشیده اند، همگی دگرگون شده‌اند. لرد ها و کنت ها و اشراف بیش از همه غرامت پرداخته اند، داراها بیشتر از ندارها، مستوجب رنج و بیچارگی شده‌اند. اما تصویر روسیه‌ی بزرگ، با آن اشرافیتی که طی قرون در آن یکه تازی میکرد و محکم و فاخر بود، تکان دهنده است.

اینها به یادم میآیند و متأثر میکنندم. دلم را به تنگ میآورند. احساس ترحم و شقفت بهشان پیدا میکنم. و بعد به نظرم میرسد که خوشبختی، که پیروزی که قدرت، آنقدر چرخشی ست که همه‌‌ی اینها بیهوده میآیند. نه رسیدن ها ارزشش را دارند و نه از دست دادنها. همیشه بستگی دارد که سر گلوله کدام طرف باشد. وگرنه همگی به یک اندازه درمانده ایم.

تماشای زندگی آدمها روی زمین این پرسش همواره است که خدایا این چه درماندگی ست؟ این دیگر چه جور بیچارگی ست که به ما رو کرده. این چه درماندگی ست که به ما روا می‌داری؟!

پ.ن: مصرع شعر عنوان از حافظ است.

پ.ن۲: صرفاً تاملات خام شبانه


برچسب‌ها: روسیه
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۷/۰۶/۰۱ساعت 3:4  توسط نجمه خادم  |