کلمه به کلمه

به خودم گفتم تو حاملگی کن درد با من.........

مایاکوفسکی با آن قول و قرارهایش برای ماجراجویی، تمنا و اشتیاقش برای کام گیری جسمانی از ماریا، جهنم درونش؛ خشم و طغیانش وقتی خدا را مخاطب قرار می دهد.
برای من خط پایانی بود بر کودکی صمیمانه و تصاویری که دو دنیای سراسر اخلاقی انسان رسالتش را که همان خیرخواهی ست برای دیگران.
شروعی بود برای خواست‌ها، طلب کردنها و حاجاتی که ممکن است تو را به سمت سگ شدنی سوق دهد که لنگ لنگان می کشد تنها پای بر جای مانده از جنگش را.
برای من اعلام جنگی بود که نه به دنیا که به خودم دادم. گام برداشتن در جایی که لحظه ای پر از نفسانیت محض بود بدون هیچ شرمی و لحظه ای دیگر سکر مینوی یک عرفان.
مایاکوفسکی درآمد شوق و شوری بود که با بلوغ در هر انسانی شروع میشود و اگر این شوق با انواع نیروهای سرکوبگر جامعه و دین و اخلاق در من نمرده است به خاطر تکرار هماره ی این سرود بود که "ماریا باز کن در را، کوچه جنگل جانواران وحشی ست" . اگر تاب آوردم. اگر توانستم از پس این بار معذبی که خواست های خانواده برپشتم گذاشته بود و از ستمی که از سمت محیط های نکبت‌بار آموزشی بر من روا رفت جان سالم به در برم. اگر امروز انسان شاد و آزادی هستم که می تواند دو خط بنویسد و خودش را بیان کند به خاطر اوست به خاطر میراث عمیق که او در کلماتش برایم به یادگار گذاشته است.
مایاکوفسکی را دوست دارم. صورتش، چهره ی مردانه اش، نگاه نافذ عصیانگرش را دوست دارم. سالها پیش پوسترش را به دیوار زده بودم. اما چیزی که من در او دوست دارم صورت و عکس و یک مرد و یک شاعر معروف خارجی که از قضا خودکشی هم کرده نیست.
خوشحالم که با او همعصر نبوده ام. خوشحالم که با او هم وطن نبوده ام و هیچ وقت با او دچار حب و بغض وطنی نشده ام یا بدتر از آن سر بحث و یک میز مذاکره ننشسته‌ام. احتمالاً در بسیاری چیزها همدیگر را نفی میکردیم. نمی شود گفت برخورد ما دو نفر با یکدیگر چیز بدی میشد اما خوب هم نمیشد یک جور از ریخت افتادگی شاید.
به هرحال هر چه هست او جسور بود و روس بود و من خیلی زمان درستی یعنی وقتی شانزده ساله بودم و استعداد جسارت را داشتم درکش کردم و ایرانی بودم و در یک جغرافیای دیگر دهه ها بعدتر از مرگ او متولد شده بودم. چیزهای بیشتری در دنیا دیده ام. عاقبت کارها و دنیایی که او خودش را در آن خلاص کرده بود را دیده‌ام. با این حال نمی‌شود گفت بیشتر...همه چیز همان است تکرار. حرکت رو به عقب و جلو، تاریخ گیج و مست تلو تلو می‌خورد و فحش رکیک می‌دهد و بر می‌گردد به نقطه‌ی اکنون. به همان جایی که من شروع کردم و مایاکوفسکی و ماریا با هم برابرند. ما ابرهای شلوارپوش.


برچسب‌ها: من
+ نوشته شده در  جمعه ۱۳۹۶/۱۲/۱۱ساعت 2:4  توسط نجمه خادم  |