کلمه به کلمه

به خودم گفتم تو حاملگی کن درد با من.........

به کسانی فکر می‌کنی که نباید. خواب آنی را می‌بینی که حتی توی خواب هم می‌دانی ممنوعه است. دلت نوشیدنی هایی را می‌خواهد که حرام شده‌اند بر تو و اجدادت. تمام زندگی ات، بین همه‌ی سرگیجه و سرگردانی ها از یک چیز مطمئن بوده‌ای. مثل یقین ابراهیم و پریدن توی آتش. آن وسوسه ‌‌ی همیشگی، آن انسانی ترین میراث باقی مانده، میل به کل مسکرات حرام. سکر می‌خواهی که جمعت کند. سحر و جادوت کند. سوار بر بالون شوی و بروی دور دنیا را بگردی، تنهایی دختری در کتابخانه‌ای بزرگ در  آن سوی دنیا را ببینی، سوختن بی‌جان و قشنگ هنرپیشه ی هندی را در آتش ببینی، پرت شدن آدم و حوا را از بهشت، علی را در شب‌های سیاه کنار چاهش ببینی که چگونه اشک می‌ریزد و بی‌هوش می‌شود. مرگ را ببینی که چطور رقص‌کنان به سمت کودکی نحیف در بنگلادش می‌رود. شیرینی حیات را بچشی. چرا که زندگی زیباست. 
ادبیات ایتالیا هم همین است. اینجا و آنجا، صحبت از دلهایی‌ست که تسخیر می‌شوند. مفتون و واله... جان هایی که طعم شیرین گناه را می‌شناسند. طعم کل مسکرات حرام را بارها چشیده اند.  
اما برگردیم. برگردم به خودم. دیگر علاقمند نیستم برگردم به خودم. سی سال با خودم بوده ام. سی سال دیگر را باید فرار کنم. من برای خودم مثل هوسی یک شبه هستم که ورشکستگی یک عمر را به همراه می‌آورد. من برای خودم ترسناک ترین بلاها هستم. بهشان خیلی فکر کرده ام. همیشه فکر می‌کردم راه های افتخار پر از جان های تکه تکه و خورد شده است. وقتی سرت را بلند می‌کنی که فرمان بری، راه های درستی را که برای موفقیت به تو نشان می‌دهند وقتی گردن نهادی، قبل از هر چیز غرورت را می‌گیرند. بعد می‌توانی به افتخار برسی. اگر چیزی بودی. بعضی وقتها دیگر به انتهای راه که می‌رسی چیزی نیستی حتی. از همین هم در دنیای عارفانه بدم می‌آید. به نظر من غرور مهمترین دارایی آدمی‌ست. تا سی سالگی محکم در آغوش گرفتمش. حالا فکر می‌کنم خیلی به خودم صدمه زده ام
 فکر می‌کنم فرقی نمی‌کند از کدام راه بروی، ماهی سیاه کوچولو باشی یا مثل بقیه ‌‌ی ماهی ها، در آخر به خودت صدمه می‌زنی. مگر اینکه مرز تاریکی را رد کنی. وقتی توانستی چهل شب پیاپی توی ظلمات بمانی جزیی از آنی و دیگر متوجه نمی‌شوی که چه چیز شب ترسناک است. حتی شر، حتی این ظلمت ابدی هم وسوسه دارد. اما برای من نه آن‌قدرها.
پس به چیزهای ساده اعتراف کنم...
 
 
 
پ.ن: راضی گفته اعترافات بنویسم. می‌نویسم اما بعد می‌بینم با همه‌ی رو راستی با خودم، اما جسارت این یکی را ندارم. اما چیزهای کوچک را شاید بعداً نوشتم. 
+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۶/۱۲/۱۰ساعت 2:59  توسط نجمه خادم  |