مادرمان ما تركمان مي كنند
آهسته مي روند
پاورچين
و ما آرام خوابيده ايم
با شكم سير
بي آن كه اين ساعت وحشتناك را درك كنيم.
مادرمان به يكباره تركمان نمي كنند،
نه،
اين تصور ماست
كه آنها يكباره رفته اند.
آنها آهسته و عجيب مي روند
باگام هاي كوتاه
از پلكان سالها.
ناگهان در يك سال با عصبانيت به خود می آییم
و در روز تولدشان با هياهو از آنان ياد مي كنيم.
اما اين تلاش دير
نه آنان را
نه روح ما را، تسكين نخواهد داد
آنها همچنان دور مي شوند
همچنان دور مي شوند....
و ما بيدار مي شويم
دنبالشان مي گرديم
اما دستهايمان ناگهان
مي خورد به ديواري شيشه اي
كه در هوا قد كشيده است.
ما دير كرده ايم
ساعتي وحشتناك بر ما گذشته است.
اكنون با اشكهاي پنهان نگاه مي كنيم
همچون ستون هاي ساكت سرسخت.
و مادران ما تركمان مي كنند...
*عکس از مرتضی پورصمدی
*شعر از یوگنی یفتوشنکو....ترجمه ی نسترن زندی...نشر مرکز
برچسبها: زن