کلمه به کلمه

به خودم گفتم تو حاملگی کن درد با من.........

ــ آخر ثلث که می شد همه می رفتن کارنامه هاشون رو می گرفتن...و چون بچه دبستانی بودن انتظار داشتن...تو کارنامه شون فقط ۲۰ باشه ...۲۰ و ۲۰...منم چون دبستانی بودم دوس داشتم تو کارنامه ام فقط ۲۰ باشه..اما نمی دونم چرا به زور معدلم ۱۸ می شد...و بعدش فقط انگار مجبور بودم خجالت بکشم ،چون مامانم به دوستاش می گف من معدلم ۱۹ شده...مامانم از آدمای دروغگو بدش می اومد ولی مجبور بود...منم مجبور بودم خجالت بکشم و فک کنم که جبران می کنم!

 

ــ اینکه اولین بار ۱۲ تا معلم واسه هر درسی داشته باشی...شگفت انگیز بود..آدمو قلقلک می داد...آدم شیطنتش گل می کرد...بعدش مجبور می شد یه گوشه ی کلاس وایسه یا بره بیرون پشت در بشینه و خجالت بکشه و به بچه هایی که که می آن و ازش می پرسن بیرونت کردن؟...فقط بر و بر نگاه کنه...

ــ دوس داری با دوستات بری کافی شاپ و بستنی بخوری...ولی فرداش امتحان عربی داری و معلمه کلی تهدیدای جدی کرده...با خودت تصمیم می گیری یه بار به خودت سختی بدی و درس بخونی اما کاری که می کنی اینه که بزنی بری بیرونو تا می تونی خوش خوشک بگردی...مشروط می شی و سر کلاسا معلمل عین آدم به دردنخورا نگات می کنن و بهت می گن ،ببین بچه جون ما دیگه کاری به کار تو نداریم....

ــ پدرت تو رو می رسونه کلاس کنکور...از ماشین پیاده می شی...کوچه بغلی دوستت منتظرته...مامانت واسه ات تنقلات می آره می زاره کنارت و قربون صدقه ات می ره که قراره شاهکار بیافرینی....کتاب شریک جرم مدرس صادقی لای کتاب تست روان شناسیته...به مامان لبخند می زنی....فردا روز کنکوره...تلوزیون خوب بد زشت رو گذاشته...عذاب وجدان داری..

ــ ترم اوله...شب امتحان می ری برف بازی...دلت می خواد تو برفا برقصی...ترم ششمه...امتحان کلام داری..می ری فیروزکوه... فلسفه علم داری می ری درکه...منطق ریاضی داری می ری یه دور ربع ساعته با دوستا بزنی و سریع بشینی پای درست...اندازه ی یه ۳ ساعتی اون بیرون میرونا می مونی...استاد بهت می گه یه دانشجو نباس شیطنت کنه و باس بشینه پای درسش...دوستات بهت می گن : مگه رشته ات رو دوس نداری؟ می گی:عاشقشم....هم کلاسیهات چپ چپ نگات می کنن و می گن : تو اصلا خیال داری ادامه بدی..خیال داری همین مدرک فسقلی لیسانسو هم بگیری...؟ حرصت می گیره...با خودت فک می کنی :جبران می کنم..

ای کاش...کاش آدما این قد سگ جون و یه دنده نبودن..کاش می شد یه وقتایی واقعا جبران کنن...ای کاش ضرورتی در کار بود....و یا هم اصلا نبود....


برچسب‌ها: امتحان
+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۸۷/۰۴/۰۳ساعت 19:24  توسط نجمه خادم  |