تبليغاتX
قربانی شماره 14 - حیرت 2 ( پیر شدم! پیر تو ای جوونی....)

قربانی شماره 14

به خودم گفتم تو حاملگی کن درد با من.........

به من می گن...تو در حال حاضر دارای نیروی شگفت انگیزی هستی...تو جوونی و پر قدرت...می تونی هر غلطی دلت خواست بکنی...هر گلی خواستی به سرت بزنی...ولی من نمی دونم این کارایی که از آدم تو جوونیش بر می آد چیه؟ چار تا کلاس کوفتی اسم نوشتن و مدرسه و مشق و این حرفا که یه وقت احیانا نیس ؟؟؟....تعجب می کنم وقتی می بینم این حرفو می زنن...آخه آدم هر وقت بخواد نیروی شگفت انگیزشو به کار بندازه می باس تصمیم بگیره...هر کاری که منجر به آینده یشخصی بشه کل تا تصمیم و اینا پشتشه...ولی خوب...این اصلا با دور و ور و جامعه جور در نمی آد....این ورا اصلا نمی شه تصمصمی گرفت بی اونکه کسی بیاد و قضاوت کنه...تضمین چن تا آدم وبلاگی و مجازی واسه خوشحال زندگی کردن و استفاده از این نیرو...چه قدر آدمو از دست جامعه حفظ می کنه؟؟؟.....چه قدر آدمو قرص و محکم می کنه....؟؟؟؟ تقریبا هیچی...صفر درصد...و اون وقت...من موندم ...چه بلایی سر این نیرو بیارم...و تقریبا گمونم آکبند گذاشتنش بهترین راهکاره...
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/01/25ساعت 11:39  توسط نجمه  |